یکشنبه ۲ نوامبر ۲۰۰۸
پایان اعتصاب غذای رفیق داوود باقری
European Court of Human Rights
Council of Europe
67075 Strasbourg-Cedex
France
Tel: +33 (0)3 88 41 20 18
Fax: +33 (0)3 88 41 27 30
چهارشنبه ۲۹ اکتبر ۲۰۰۸
احضار 5 نفر از دانشجویان دانشگاه ارومیه به کمیته ی انضباطی
روز دوشنبه ی هفته ی جاری تعدادی از دانشجویان دانشکده های اقتصاد و هنر دانشگاه ارومیه در اعتراض به کیفیت بد غذا، با تجمع در سلف سرویس دانشکده و روی هم چیدن سینی های غذا، خواستار رسیدگی و پاسخگویی مسئولان در این رابطه شدند. در پی این واقعه، دکتر طالعی معاون دانشجویی و فرهنگی دانشگاه ارومیه در جمع دانشجویان حاضر شد و قول رسیدگی به موضوع را داد که در نتیجه دانشجویان به تجمع خود پایان دادند. در همین رابطه امروز، سه شنبه، پنج نفر از دانشجویان این دانشکده ها به کمیته ی انضباطی احضار شدند و از آنها خواسته شد دفاعیه ی خود را به این کمیته تحویل دهند. دانشجویان مذکور هم اکنون در انتظار حکم خود به سر می برند. بنابه درخواست این دانشجویان فعلاً از انتشار اسامی آنها خودداری می کنیم.
هم چنین روز چهارشنبه ی هفته ی گذشته تعدادی از دانشجویان این دانشکده ها در اعتراض به وضعیت نامناسب نظافت دانشگاه دست به تجمع زدند که با حضور مسئولین دانشکده و قول مساعد آنها این تجمع پس از دقایقی پایان یافت.
اما نکته ی جالب توجه در مورد هر دوی این تجمعات این است که سازمان دهندگانشان از افراد شناخته شده ی وابسته به بسیج و سایر نهادهای به اصطلاح «خودی» می باشند. حتی در میان اسامی دانشجویان احضار شده به کمیته ی انضباطی نیز نام دو نفر از این افراد شناخته شده ی «خودی» به چشم می خورد! به نظر می رسد مسئولین سرکوب دانشگاه با نزدیک شدن روز دانشجو و از ترس تکرار رویدادهای سال گذشته ی دانشگاه های سراسر کشور، تصمیم گرفته اند با به راه انداختن تجمعات اعتراضی ساختگی و در پی آن احضار دانشجویان به کمیته ی انضباطی، فضای امنیتی بر دانشگاه حاکم کرده و به جو مختنق موجود بیش از پیش دامن بزنند. این در حالی است که دانشگاه ارومیه فاقد هر گونه نشریه و تشکل مستقل است و اجازه ی فعالیت به هیچ تشکل مستقلی داده نمی شود. شایان ذکر است انتخابات شورای صنفی دانشگاه ارومیه که قرار بود ابتدای این هفته برگزار شود، در پی رد صلاحیت اکثر قریب به اتفاق کاندیدها به تعویق افتاده است. این در شرایطی است که درپی استعفای دسته جمعی اعضای شورای صنفی در سال گذشته، این تشکل در حال حاضر عملاً موجودیت خارجی ندارد.
ما دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب ارومیه، بهرحال، این احضارها را محکوم می کنیم و در مقابل این فشارها و تحمیل جو اختناق بر دانشگاه ایستادگی خواهیم کرد. ما همیشه گفته ایم و باز هم با بانگ بلند اعلام می کنیم که « دانشگاه پادگان نیست »
رفیق امیر سلیمی ها با نامه رسمی وزارت اطلاعات ممنوع التحصیل شد
در ادامه سرکوب و حملات شدید دستگاه های امنیتی به دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب از طریق بازداشت فعالین آزادی خواه و برابری طلب که هم اکنون بعضی از آنها بدون حق برخورداری از کوچکترین حقوقی در زندان های اصفهان به سر می برند، اخراج رفقای زیادی از دانشگاه ها و احضار آنها به کمیته های انضباطی( از شیراز تا مازندران ، مشهد و تبریز) ، افشای اقدام دیگر وزارت اطلاعات در این راستا، عمق برنامه ریزی و عمل سازماندهی شده دستگاه های امنیتی را به نمایش می گذارد.
بنا به اخبار رسیده رفیق امیر سلیمی ها از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب که در کنکور ورودی به مرحله کارشناسی ارشد رتبه بالایی کسب کرده بود، پس از عدم درج نام وی در لیست پذیرفته شدگان دانشگاه های دولتی و عدم پاسخ گویی مقامات مسئول ، با عدم ثبت نام وی توسط دانشگاه آزاد نیز رو به رو گردید.
پس از پیگیری های به عمل آمده اخبار رسیده بنا به گفته یکی از مسولین ارشد دانشگاه های آزاد وزارت اطلاعات از طریق نامه کتبی و رسمی رفیق امیر سلیمی ها را ممنوع التحصیل نموده است. این مقام مسول ضمن ابراز تاسف خود به صورت ضمنی مخالفت خود را با رویه در پیش گرفته شده از سوی وزارت اطلاعات اعلام نمود.
آزادی خواهی و برابری طلبی به درستی از طرف آقایان به عنوان خطری تشخیص داده شده که هیچ گاه و با هیچ فرمولی نه بازیچه انتخاباتی آقایان می گردد و نه به دنبال مفاهیم پوچی چون "دیده بانی جامعه مدنی" و یا تفکرات انتزاعی و توهمی که ماهیتی غیر از توجیح و تئوری سکوت و خفگان گرفتن نیست.
آقایان آزادی خواهی و برابری طلبی اندیشه ای است که تنها از دانشگاه سر بر نیاورده است و تنها حیات و ممات اش به دانشگاه ختم نمی شود، بلکه ماهیت و هم آوایان اصلی خود را فراتر از دانشگاه ها از دل جامعه باز می یابد.
زنده با آزادی ، زنده باد برابری
تحصن دانشجویان در دانشگاه تفرش
روز دوشنبه ۶ ابان ۸۷دانشجویان دانشگاه تفرش در اعتراض به مشکلات دانشجویی و در راس انها کیفیت بد غذای سلف وبی کفایتی مسوولین اقدام به تجمع در مقابل درب سلف و چیدن ظروف غذای خود ازمقابل درب سلف تا دفتر ریاست دانشگاه نمودند . در اعتراض روز گذشته اکثریت دانشجویان از گروههای مختلف شرکت نموده و نا رضایتیشدید خود را ابراز داشتند .
این تجمع از ساعت ۱۱.۴۵ اغاز گشته وتا ساعت ۱۳.۳۰ ادامه یافت که باعث حضور یافتن ریاست دانشگاه در دفتر خود شد
از موارد اعتراضی دانشجویان میتوان به وضع نامناسب خوابگاهها - ازدحام بیش از حد در صفهای غذا - کیفیت بد غذا - بی کفایتی عده ای از مسوولین در پاسخگویی به مطالبات دانشجویان- کمبود سرویس های ایاب وذهاب - کمبود کامپیوتر در سایت دانشگاه - تاخیر در احداث پروژه های عمرانی - استخدام بعضی اساتید نامجرب وبسیاری موارد دیگر اشاره کرد .
شایان ذکر است که هیچ نهاد دانشجویی متولی برگزاری این اعتصاب نبود ویک حرکت کاملا خود جوش از دانشجویان بود که از سیاستهای مسوولین به ستوه امده بودند .
در زمان این اعتصاب ریاست دانشگاه در دانشگاه حضور نداشت وپس از اعتراضات به دانشگاه برگشت .
احضار سه دانشجو دیگر به کمیته انضباطی دانشگاه شیراز
در حالی که تنها دو هفته از آغاز سال تحصیلی جدید می گذرد نوید غفاری ، امین درستی و اکبر حسن پور، 3 نفر از فعالین سیاسی - دانشجویی دانشگاه شیراز به کمیته انضباطی دانشگاه احضار شدند.از این دانشجویان خواسته شده تا ظرف مدت یک هفته به کمیته انضباطی دانشگاه مراجعه کنند.
طی روزهای اخیر با توجه به اتفاقات روی داده در سال گذشته از جمله تحصن 11 روزه ی دانشجویان دانشگاه شیراز در اعتراض به مدیریت این دانشگاه و احضار حدود 40 نفر از دانشجویان و فعالان دانشگاه طی چند مرحله و توقیف چند نشریه در این دانشگاه و افزایش فشارها به دانشجویان به طرق مختلف ، جو دانشگاه شیراز در وضعیت متشنجی قرار گرفته بود که گمان می رود این احضار ها در راستای ایجاد جو خفقان و سرکوب دانشجویان منتقد صورت گرفته باشد .
بحرانی شدن وضعیت جسمی رفیق داوود باقری
دوشنبه ۲۷ اکتبر ۲۰۰۸
استمداد خانواده دکتر زهرا بنی یغقوب:آیا فریاد رسی در این کشور هست؟
خانواده دکتر زهرا بنی یعقوب پس از گذشت یکسال از مرگ مشکوک فرزندشان در بازداشتگاه امر به معروف و نهی از منکر همدان با نوشتن نامه ای خطاب به مردم ایران بویژه فعالان حقوق بشر، روند پیگیری های خود را شرح داده اند و دست یاری به سوی آنها دراز کرده اند.خانواده دکتر زهرا در نامه خود نوشته اند: “متاسفانه تاکنون پرونده مرگ فرزندمان به نقطه روشنی نرسیده است و متهمان همچنان آزاد هستند و مجازاتی برای آنها در نظر گرفته نشده است و هیچ کس پاسخ مشخصی به ما نمی دهد.”
متن کامل این نامه که از سوی خانواده زهرا بنی یعقوب در اختیار کانون زنان ایرانی گذاشته شده است ،به این شرح است :
به نام خدا
مردم آگاه ایران، بویژه فعالان حقوق بشر
بیش از یکسال از مرگ مشکوک فرزند دلبندمان دکتر زهرا بنی یعقوب در بازداشتگاه امر به معروف و نهی از منکر همدان می گذرد.در این مدت تلاش فراوانی از سوی ما ، وکلای مدافع پرونده ، فعالان حقوق بشر و حقوق زنان و روزنامه نگاران مستقل برای کشف حقیقت صورت گرفته اما متاسفانه تاکنون پرونده به نقطه روشنی نرسیده است و متهمان همچنان آزاد هستند و مجازاتی برای آنها در نظر گرفته نشده است.هیچ کس پاسخ مشخصی به ما نمی دهد.به همین دلیل با مروری بر پرونده دخترمان از شما یاری می خواهیم و جمله تامل برانگیز یک هزار دانشجوی پزشکی را که چند روز قبل با ارسال توماری برای رییس قوه قضائیه نسبت به چگونگی روند رسیدگی به این پرونده اعتراض کردند، یاد آوری می کنیم :”این اتفاق می توانست و می تواند برای هرکدام از فرزندان ایران زمین روی دهد.”
فرزند ما، دکتر زهرا بنی یعقوب دانش آموخته دبیرستان تیزهوشان، نفر ۲۳ آزمون سراسری دانشگاهها و فارغ التحصیل دانشگاه علوم پزشکی تهران از حدود هشت ماه قبل از مرگش ، در مناطق محرم همدان و کردستان در حال طبابت بود . او به خاطر پدرش که زندانی سیاسی رژیم شاه بود، از طرح خدمت اجباری پزشکان معافیت داشت و حضورش در این مناطق محروم کاملا داوطلبانه بود .
زهرا ی ۲۷ ساله ما ،روز جمعه ۲۰ مهرماه ۸۶ ساعت ۱۰ صبح در پارکی در شهر همدان به همراه نامزدش توسط ماموران ستاد امر به معروف دستگیر شد . مسوولان این ستاد بیش از ۲۴ ساعت ما را در جریان بازداشت دخترمان قرار ندادند . چرا که بازداشت او را از اختیارات قانونی خود می دانستند .
ساعت ۱۱ صبح روز شنبه سرهنگ “ق” با لحنی توهین آمیز با ما تماس گرفت و ضمن بیان اجمالی ماجرای بازداشت ، به پدر زهرا گفت که فردا به همدان بیایید . پدر می پرسد:” چرا فردا ؟ من می توانم امشب خود را به همدان برسانم “. او با اصرار زیاد از سرهنگ “ق” می خواهد که با دخترش صحبت کند که اجازه نمی دهد .
به گفته قاضی ، روز دوم بازداشت ، زهرا که از تماس ستاد با خانواده اش بی خبر است ، دائم خواهش می کند که اجازه دهند یک تلفن کوتاه به خانواده اش بزند تا برای آزادی اش به همدان بیایند . ( از صحبت های قاضی در روز دوم )
سرانجام حدود ساعت پنج بعد از ظهر و با دستور قاضی اجازه صادر می شود که زهرا با ما تماس بگیرد . پدر و مادر در راه هستند و نمی تواند با آنها تماس بگیرد . به برادرش ، رحیم ، تلفن می زند و با توجه به اشکال در خط موبایل در منطقه ای که برادر حضور داشت ، تماس تلفنی به بیش ازچند کلمه نمی رسد . پس با محل کار خود تماس می گیرد و تقاضای دو روز مرخصی می کند تا بیمارانش با درهای بسته درمانگاه مواجه نشوند .
تلاش برادر برای تماس دوباره نهایتا به این ختم می شود که برای صحبت با خواهرش باید تا ساعت ۹ شب صبر کند .
ساعت حدود هشت و نیم شب بود . موبایل برادر زنگ می خورد که پیش شماره همدان را می بیند . این بار تماس چند دقیقه طول می کشد . برادر در گفت و گو با زهرا احساس می کند وضعیت روحی زهرا در شرایط خوبی است . او در جواب این سوال برادر که می پرسد تو را اذیت نکرده اند ، می شنود” نه” و بلافاصله می گوید:” کسی بالای سرم ایستاده است .”
برادر به زهرا اطمینان می دهد که پدر با پول نقد و سند در راه همدان است و حدود یک ساعت دیگر به آنجا می رسد . تماس تلفنی با “خداحافظ آبجی جان” و خداحافظ داداش” به پایان می رسد .
بعد از این تماس دقیقا چه اتفاقی افتاده ، معلوم نیست . و غیر از اعضای ستاد امر به معروف ،فقط خدا می داند . پدر و مادر زهرا ساعت ۱۰ شب به همدان می رسند . در جلوی بازداشتگاه با عجیب ترین توهین ها مواجه می شوند . یکی از اعضای ستاد به پدر زهرا می گوید از نظرما دختر تو صلاحیت پزشک بودن در این مملکت را ندارد . این فرد یک هفته پس از خاکسپاری زهرای عزیزمان ، با خانواده عزادار ما تماس گرفت و با انواع تهدیدها از ما خواست که پرونده را پیگیری نکنیم . ( اسم این فرد حتی در بین متهمین وجود ندارد . ما از او به این دلیل نیز که خانواده ما را تهدید کرده ، شکایت کرد ه ایم اما دریغ از یک احضار و بازجویی کوچک که در باره اش صورت گرفته باشد . )
پدر زهرا هنوز از یاد نبرده است که سرهنگ” ق” رییس ستاد امر به معورف همدان چند ساعت پس از وقوع این فاجعه با خنده با او روبرو شد و گفت :”برای پیگیری وضع دخرت به آگاهی برو ،نه !برو دادسرا ،نه !بهتر است بروی پزشک قانونی.”رییس ستادامر به معروف به خاطر مرگ تلخی که در حوزه تحت نظارتش اتفاق افتاده بود ،کمترین نگرانی ،اضطراب و یا ناراحتی نداشت.
اورژانس منطقه ، پس از معاینه جسد زهرا در ساعت نه و نیم شب ، عنوان می کند که او قبل از ساعت هشت شب فوت کرده است . ما بارها و در جریان بازپرسی به این گزارش دروغ اعتراض کردیم . اگر او ساعت هشت شب فوت کرده چگونه می توانسته در ساعت هشت و نیم شب با برادرش صحبت کرده باشد . آنها از ما پرسیدند که چه مدرکی برای اثبات این ادعای خود دارید ؟ ما در پاسخ گفته ایم غیر از شش نفری که در کنار برادر زهراشاهد مکالمه بودند ، می توانید پرینت مکالمه های تلفن همراه برادرش را بگیرید تا معلوم شود کی و از کجا با او تماس گرفته شده است . اما چهار ماه طول کشید تا این پرینت را دراختیار ما بگذارند . ( چرا چهار ماه ؟ کسی به این سوال ما نیزجواب نداده است .) در این پرینت نه تنها خبری از مکالمه ساعت هشت و نیم شب زهرا با برادرش نیست ، بلکه ساعت تماس ها هم به هم ریخته و نامرتب است . به عنوان مثال تماس ساعت ۵ بعد از ظهر پس از تماس ساعت ۶ ثبت شده است . از نظر ما این دستکاری در اسنادی است که می توانست به حقیقت ماجرا کمک کند .
پس از انتقال جسد زهرا به پزشکی قانونی ، آنها ساعت مرگ را ۹ صبح روز شنبه اعلام می کنند . در حالیکه ساعت ۵ بعد از ظهر و هشت و نیم شب با برادرش صحبت کرده و حدود ساعت ۵ بعد از ظهر همان روز هم یک قاضی او را دیده و با او صحبت کرده است . بر اساس گزارش پزشک قانونی دو کبودی روی پاها ی زهرا مشاهده شده است . کبودی روی ساق پا ی چپ و کبودی روی ران پای راست . اما به علل احتمالی این کبودی ها اشاره ای نشده است . آنها ادعا می کنند زهرا خودش را در اتاقی که زندانی بوده با پارچه های تبلیغاتی حلق آویز کرده است . اما توجه نمی کنند آیا کسی می تواند در فاصله یک و نیم متری اتاق رئیس بازداشتگاه در حالی که در اتاق بسته است ، خود را از چارچوب همان در بسته حلق اویز کند و هیچ صدایی هم از او شنیده نشود ؟ به نظر ما دست اندر کاران پرونده به تناقض های دیگری هم که در این پرونده وجود دارد ، توجه نمی کنند . عجیب تر آنکه پزشکی قانونی به خونی که از بینی و گوش زهرا بیرون آمده ، هم توجهی نکردند و در هیچ کدام از گزارش هایشان به آن اشاره نکرده اند .
دو -سه روز پس از مرگ دلخراش فرزندمان ،یکی از معاونان استانداری همدان با پدر زهرا دیدار کرد و به او گفت :”دیروز در شورای تامین استان حرف از شما بود که جزو زندانیان سیاسی زمان شاه هستید و زحمت های زیادی برای پیروزی انقلاب کشیده اید .ما مشکلات زیادی داریم. دانشجویان پزشکی به خاطر این حادثه هم اکنون در اعتصاب هستند .رادیوهای خارجی در این باره در حال سمپاشی هستند ،انتخابات مجلس هم نزدیک است .خواهش ما از شما این است که حتی به اقوام خودتان هم نگویید که فرزندتان در ستاد امر به معروف فوت کرده است.مثلا بگویید تصادف کرده و یا دچار ایست قلبی شده است. “
این فقط نمونه ای کوچک از برخورد یکی از مسوولانی است که به جای دادخواهی از خون به نا حق ریخته شده زهرا ما را توصیه به دروغ گفتن در باره مرگ دخترمان کرده است.از این مسوولین می پرسیم که آیا هرگز در باره برخورد امام علی (ع) با مدیران خلافکار خود چیزی نخوانده و یا نشنیده اند ؟.آیا از یاد برده اند که امام علی به خاطر ظلمی که بر زن یهودی توسط کارگزارانش رفته بود ،خون گریست؟
در زمانی که پیکر پاک فرزند عزیزمان را دفن می کردیم ، از بینی و گوش او خون جاری بود که هم ما و هم حاضران را منقلب کرد . ما با چند پزشک متخصص تماس گرفتیم که همگی گفته اند کسی که حلق آویز شده باشد به هیچ وجه گوش و بینی اش خون ریزی نمی کند و این از نشانه های ضربه مغزی است .
بنابراین خانواده تقاضای نبش قبر را برای بررسی احتمالی ضربه مغزی داد که جواب نامه پنج ماه بعد آمد . البته ما با توجه به وضعیت روحی و جسمی مادر زهرا از این کار منصرف شدیم . به ویژه که پزشکان متخصص گفته بودند پس از پنج ماه آثار جرم تا حد زیادی ازمیان می رود و شناسایی را مشکل می کند . ما با توجه به تناقضات متعددی که در پرونده بود و همچنین احتمال حمایت از متهمین ، این موارد را به رئیس قوه قضائیه اطلاع دادیم و درخواست کردیم پرونده به تهران منتقل شود . در نهایت در اسفند ۸۶ موفق شدیم ، موافقت اقای شاهرودی و دیوانعالی کشور را برای این کار بگیریم .ده روزبعد برای پیگیری سرنوشت پرونده دخترمان به تهران ، بارها و بارها به دادسراهای مختلف مراجعه کردیم . آنها هر بار حرفی می زدند ، چند بار هم گفتند که پرونده در تهران است . اما نمی توانیم بگوئیم در کدام شعبه و کدام دادگاه در حال بررسی است .
قاضی همدانی پرونده نیز یکبار در صحبت با پدر زهرا به او گفت که اگر وکلای مدافع پرونده (خانم شیرین عبادی و آقای عبدالفتاح سلطانی) را عوض کنید.ما برای به نتیجه رسیدن پرونده با شما همکاری خواهیم کرد.او به پدر زهرا گفت :”من برای شما خیلی زحمت کشیده ام و در این پرونده ده مورد تخلف از اعضای ستاد امر به معروف گرفته ام.”
او چند ماه بعد از پدر زهرا خواست:” به اتفاق وکلا به همدان بیایید و بنشینید با متهمان گفت و گو و موضوع را حل و فصل کنید.”
قاضی همدانی آنچنان در باره حل و فصل پرونده با ما سخن می گفت که انگار در باره یک دعوای کوچک و شخصی -خانوادگی حرف می زند.
سرانجام در تیرماه ۸۷ ، یعنی چهار ماه بعد از این که قرار بود پرونده در تهران بررسی شود ، دادگاه همدان بدون توجه به رای دیوان عالی کشور ، تمامی متهمین را با نوشتن این جمله ” که اصولا جرمی اتفاق نیافتاده که بتوان در باره آن رای صادر کرد ” ، از همه اتهامات مبرا کرد . باز پرس پرونده در شرایطی این حکم را صادر کرده بود که در خلاصه پرونده ای که به امضای خودشان رسیده ، هشت مورد تخلف از جمله دستکاری در پرونده برای افزایش مدت بازداشت و… به چشم می خورد و این تخلف نیز مورد اعتراض قاضی کشیک قرار گرفته بود .
با اعتراض ما و با توجه به رای دیوان عالی کشور ، سرانجام پرونده به تهران منتقل شد . پرونده فعلا در تهران است و ما به عنوان خانواده زهرا همچنان به دنبال بررسی دقیق صحنه هستیم که ایا اصولا امکان این اتفاق به آن شکل که عنوان شده وجود دارد یا نه؟
اما هیچ کدام از مسوولان و دست اندرکاران پرونده پاسخ مشخصی به ما نمی دهند.آیا در این کشور فریادرسی برای پیگیری و شناسایی دلایل و مقصران مرگ مظلومانه فرزند ما که می توانست برای خود ،خانواده و جامعه اش مفید وجود ندارد؟ آیا فریاد رسی در این کشور هست که داد فرزندمان را بستاند؟
خانواده داغدار دکتر زهرا بنی یعقوب
کانون زنان ایرانی
